تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






 

پسورد رو که وارد می کنم٬ با خودم فکر می کنم٬ آیا ۲۰ سال بعد با چند تا بچه و شوهر غرغرو و پادرد و ناهار ظهری که مانده تا حاضر بشه٬ من بازم پسورد این وبلاگ رو توی این مستطیل مسخره وارد می کنم؟

 

 

+ مهربانو دوشنبه 18 آذر1387 12:20 |
 

 

خب داستان نمی شه این بود که می خواستم پوستر جشنواره ی شهرمان را بگذارم اینجا تا بدانید چرا نیستم اما نمی شه آپلود نمی شد!!

خیلی سعی کردم اما نمی شد خب!!!

 

 

+ مهربانو دوشنبه 11 آذر1387 14:38 |