تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






زن این موجود ظریف و ضعیف و نحیف و لطیف و صغیر و .... دیگر چه؟ دیگر با چه حرفی می شود کسی را – حالا با احترام یا بی احترام – کوبید و کنار گذاشت؟ دیگر چه کلمات پر زرق و برق است که من جا انداخته ام...

 

دلم از چیز هایی می سوزد که نمی شود گفت.

دلم از دست به اصطلاح مادری می سوزد که دخترش را به سنت هایی پابند می کند تا بار مسئولیت خودش را کم کند.

دلم از دست پدری می گیرد زمانی که نمی گذارد دخترش سر کلاسی برود به خاطر این که حوصله ندارد توی سرما ماشینش را روشن کند!!!

دلم از چیز هایی می سوزد که آنقدر کوچکند که دیده نمی شوند. دلم از این ها می سوزد... کسی پماد ندارد؟!

 

پ.ن: این روزها  کارم به جایی رسیده که نفرت بلا می آورم.

+ مهربانو یکشنبه 11 آذر1386 14:25 |