تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






دوستی رفت و بهت ماند و بهت ماند و بهت ماند...

این روزها کارم این است که نظاره گر مرگ  باشم...یکی به گور برود و یکی گور را به خانه اش آورد... و یکی...

پنجره ها  را  کیپ ببندید مبادا مرگ پشت پنجر ه هایتان برای دخترکان کوچکتان نقشه ی یتیمی کشیده باشد ...

بعد از این همه روز نوشتن انگشتانم را سوزاند....

برای نادیای عزیز که زود رفت و من دیر فهمیدم...

 

+ مهربانو دوشنبه 14 خرداد1386 22:21 |