دوستی رفت و بهت ماند و بهت ماند و بهت ماند...
این روزها کارم این است که نظاره گر مرگ باشم...یکی به گور برود و یکی گور را به خانه اش آورد... و یکی...
پنجره ها را کیپ ببندید مبادا مرگ پشت پنجر ه هایتان برای دخترکان کوچکتان نقشه ی یتیمی کشیده باشد ...
بعد از این همه روز نوشتن انگشتانم را سوزاند....
برای نادیای عزیز که زود رفت و من دیر فهمیدم...
+ مهربانو دوشنبه 14 خرداد1386
22:21 |

