تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






بهار را زندگی کن که کم می آوری شکوفه هایش را برای آنکه دوستش داری...و کم می آوری آسمان ابری را زمانی که می خواهی بباری برای دلتنگ شدن هایت... درختان راکم می آوری، برای سیب های سرخش که کش بروی از باغ همسایه برایش،گل ها...گل ها را کم می آوری برای لبخندش زمانی که هدیه می دهی حتی گلبرگ ها را...بهار را زندگی کن...بهاری باش و با بهار...بهار باشد تو هستی و من و یک فصل عاشقی و دوست داشتن...بهار را که زندگی کنیم..نه من می مانم و نه تو...فقط ما می مانیم وبهار...

+ مهربانو یکشنبه 26 فروردین1386 14:23 |

اگر عشق عشق باشد.زمان حرف احمقانه ای است! قبول داری؟فروغ وقتی این جمله را می نوشت به چه فکر می کرد؟ فکر می کرد مردم این زمانه برای عشق از زمان هم می گذرند؟ نه! فروغ نمی دانست مردم این زمانه ،به سراغ عشق می روند تا زمان شان حرف احمقانه ای نباشد!!

+ مهربانو سه شنبه 21 فروردین1386 16:2 |

دروغ ها را بیا جمع بزنیم... ببینیم چند صد سال دیگر باید تپش قلب بگیریم و رنگمان بپرد و ...به روغن سوزی بیفتیم...

 

عسل بانو دوست خوب من که امیدوارم دوست خوب همه ی شما هم باشه...بهش سر بزنین

+ مهربانو شنبه 18 فروردین1386 12:41 |
هر بهار تازه...یعنی خدا هنوز به آینده بنده هاش امیدواره....سال نو مبارک!

+ مهربانو چهارشنبه 1 فروردین1386 11:30 |