نمی خواد اونجوری نگام کنی می دونم آدم معقولی نیستم. کارام عجب غریبن....فقط موندم این وسط حیرون که اصلا به تو چه ربطی داره که خبط منو می گیری. من دلم می خواد تمام مسیرمو تا کلاس روی خط کشی وسط خیابون بگذرونم. دلم می خواد وقتی بارون می باره پیاده همه مسیرمو برم و بلند بلند شعر بخونم و با صدای بلند محمد صالح علا رو صدا بزنم و واسه بارون بهش تبریک بگم.اصلا دلم می خواد به همه بگم دوسِت دارم! تا اونا هم احساس پرواز منو داشته باشن.دوست دارم شبا که می یام خونه کیفمو توی هوا تاب بدم و تا خونه لی لی کنان بیام. آقا! برادر من! خواهرمن! من عقیده دارم اگه می خوای شبت خوب تموم شه به روی همه لبخند بزن. من دوست دارم واسه پلیس سرچهاررامون یه لیوان چایی داغ ببرم مخصوصا توی زمستون. دلم می خواد برم تو پارک،اونم فقط واسه اینکه به پیرمردای پارک نشین سلام کنم. هوای اینو دارم که با دوستام بریم پشت دیوار قایم بشیمو دختر وپسرایی که یواشکی توی کوچه حرف می زنن دید بزنیم و بعدش بپریم بیرون بترسونیمشون...آی حال میده.آی حال میده،جون من یه بار امتحانش کن.قول می دم مشتریش بشی!! می دونی!دوست دارم وقتی یه چیز خنده دار می بینم که دارم از خنده ریسه می رم بی خود جلو خودمو نگیرم که آی نامحرم صدای منو نشنوه.اون گوشاشو بگیره. حالا موندم، من این کارارو می کنم ،تو چرا پنجول!! می کشی به صورتت؟ تو چرا غش می کنی؟ تو چرا طلب مغفرت می کنی؟ من دلم
می خواد اینجوری زندگی کنم.فکر می کنی خیلی گناه آلودِ؟ خوب نیا طرفم.اگه هم خوردی بهم، بپر توی حموم خوونتون یه دوش بگیر ،تا کثافتای من از تنت پاک بشه. می دونی، گاهی شیطون می ره توی جلدم که اصلا واسه اذیت تو هم که شده یکی از اون کارای نامتعارفمو سرت خراب کنم، تا تو باشی توی کار مردم دخالت کنی! یکی نیست بهت بگه آخه آدم مومن مگه تو رو توی قبر من می ذارن که این جوری رنگ عوض می کنی؟!
پ. ن : خدا وکیلی توی عمرم اینقد کفر نگفته بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
