تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






برای فروغ عزیز :

تو اگر می دانستی

که چه شوری دارد! که چه حالی دارد!

خنجر از دست عزیزان خوردن

اینقدر زود نمی رنجیدی

و نمی پرسیدی

خنجر سینه خود را که بر آن

نقش دستان عزیزیست...چرا می بوسم؟!

کاش می فهمیدی!

در مرام عشاق

رنجش از دست عزیزان ...کفر است!

مرتضی کیوان هاشمی

 

+ مهربانو شنبه 31 تیر1385 23:32 |
دوست داشتن را که به تو آموخت تحمل دردها هم بیاموزد...

تحمل را که آموخت صبوری هم بیافزاید...

و دعا را ...دعا را بیشتر از هر چیز...

هیچ قلبی به پاکی قلب مادران نمی شناسم به قلب پاک مادرت بگو:

برای مادری دعا کند  مادر پسری که عاشقانه به هر چیزی که قبول نداشته رو آورده تا مادرش باز هم روزی برای دیگر دعا کند

+ مهربانو جمعه 30 تیر1385 22:10 |

 

رئیس سازمان بهزیستی: زنان سرپرست خانوار تا ۲۰۰ هزار تومان پاداش می گیرند!

سازمان بهزیستی به مناسبت روز زن به زنان سرپرست خانواری که یا خود دانشجو باشند و یا فرزندی دانش آموز یا دانشجو دارند بین ۲۰ هزار تا ۲۰۰ هزار تومان پاداش می دهد...

( من که نفهمیدم به چی پاداش می دن...!!!)

البوالحسن فقیه گفته: بر این اساس به ازای هر یک از فرزندان دانش آموز سرپرست ۲۰ هزار ...فرزندان دانشجوی تا مقطع کارشناسی ۴۰ هزار تومان (اینقدر به لیسانس خودتون ننازین...!!) فرزندان در مقطع دانشجوی ارشد ۱۵۰ هزار تومان و فرزندان دارای دانشجوی مقطع دکترا ۲۰۰ هزار تومان پاداش داده می شود...در ضمن به خود زنان سرپرستی که داشجو باشند هم ۱۰۰ هزار تومان پاداش می دهند...!!!!

خبررو گذاشتم تا شما هم بخوونین اما دقیقا نمی دونم واسه چی گذاشتم آخه هر چی با خودم حساب کردم دیدم اگه خانواده ایی یک دانش آموز یه دانشجو یه دانشجوی ارشد و یه دکترایی داشته باشه و تازه خودشم دانشجو باشه روی هم رفته ۵۱۰ هزار تومان پول می شود که نمی دانم قرار خرج چه شود...و اصلا این پول برای کیست؟ با ۵۰۰ تومان تنها کاری که می توان کرد یادآوری خرج بالا و مشکلات مالی دیگر است ...اصلا برای چه هر سال بالاخره باید یه جوری زنان سرپرست را به خاطر تبلیغات کذایی اینها باید چزاند!!...من نمی دانم...و نمی دانم این پول برای کدام خانواده زخمی دوا می کند؟

...نمی دانم شاید خبری خوش باشد...شاید هم ...

+ مهربانو یکشنبه 25 تیر1385 22:32 |

کودکیت را به خاطر داری؟...خنده هایت را که در پیش بود خنده های مامان و بابا...

کودکیت را به خاطر داری؟...پارک و اسباب بازی ها و ذوق کردن هایت و برق شوق چشمهای مامان وبابا...

کودکیت را بخاطر داری؟...شبهایی که خواب آقا غوله را می دیدی؟...تو بودی و وحشت و مامان و بابایی پای تخت...

کودکیت را به خاطر داری؟...تو  ومامان و بابا و جشن تولد بزرگ و یک سه چرخه کادویی مامان و بابا...

اگر کودکیت را به خاطر داری...حتما به خاطر خواهی داشت کودکانی که به  خاطر هیچ و پوچ خنده هایشان به اشک نشسته است...

و حتما به خاطر خواهی داشت کودکانی را که پارک...جشن تو لد...سه چرخه و حتی مامان وبابا...جزیی از رویایشان شده...

کودکی که شبها از کابوس های غول های واقعی زندگی از خواب می پرند و در تاریکی اتاق خود  فریاد می زنند...بدون مامان و بابایی پای تخت...

کودکی که تنهایی اتاقش را با تنهایی دل کوچکش پر می کند...

اینها را گفتم تا وقتی با چشم بسته ازدواج می کنی...کودکیت را به خاطر داشته باشی...

اینها را گفتم تا بدانی وقتی ازدواج می کنی از هر مردی مسئول تر می شوی...همه از تو توقع دارند.. او تو و شانه های ظریفت...پس حواست باشد اگر می خواهی در این دنیا و در این جامعه که اکثر- نه همیشه- تو را مسئول هر کاری در خانواده می دانند ...زندگی کنی... باید چشمانت باز...دلت محکم...و ذهنت پر از چیزهایی باشد که به استواری زندگیت کمک کند نه نابودیش...

کودکیت را به خاطر داشته باش...!!!

+ مهربانو شنبه 10 تیر1385 23:34 |

 

گورستان جای قشنگی بود

 برای عاشق شدن

برای نبودن

برای خوابيدن

برای من که نه

به مرگ خودم نباشد

به مرگ خودت هم راضيم

مادرم گفته بود

با لباس سفيد مي روی با لباس سفيد...

برگشتم

با اجازه ی پدر مرده ام را

جشن بگيرم

با يک جلد بوف کور

و هزار و سيصد و شصت و دو ضربه

به سال تولدم

راستی پدر

کجای زندگيم را گرفته بود

يا من صفحه ی دوم شناسنامه اش را...

دود شدم

خواب ديدم که دود شدم

 و سرم ميان دو دستم

خير باشد

که شگون ندارد اشکهايم

روی سفيدی بختتان

راستی پدر

 کجای زندگيم را گرفته بود

که حالا جنازه ام

مادرم را به خدا

و خدا را به شما

قسم به هفتاد کفنی که پوسانده ام

قسم به تين و الزيتون

و طور روی سرم

و اسفل السافلين بدنم

که قباله ام پشت ندارد

که هذا الطلاق سنتی

برای سومين بار...

راستی پدر...

برگرفته از سایت ورود ممنوع

+ مهربانو جمعه 2 تیر1385 17:33 |