تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






یکی بود یکی نبود،

غیر از خدا یه عده آدم بی خاصیت و بیکار هم بودند که هیچ کارنداشتند مگر بهم ریختن نظم دنیا و درگیری های سیاسی و تنش های اجتماعی و توی این روزها هم سروصدای یک توپ و بیست و دو نفر آدم بیکار…که همه ملل را سرکار گذاشته اند و نمی گذارند بچه های مردم مثل آدمیزاد برای خودشان زندگی کنند…این آدم های بی خاصیت و بیکار وقتی دیگر تمام مسخره بازی ها را از خودشان در آوردند و احساس کردند کار دیگری نمانده که فاتحه ملت ها را بخوانند باز هم بر می گردند سر موضوع های گذشته …جریان همان آش و همان کاسه است دیگر…بله این همه گفتم و نوشتم که بگویم و بدانید که این عرب های بی خاصیت و بیکار باز هم گیر داده اند به خلیج همیشه فارس ما و این بار می خواهند اسم یک دانشگاهی که شش کشور عضو شواری همکاری خلیج فارس،بودجه آن را تامین کردند ( آدم به این بی چشم و رویی دیده اید؟!) را بگذارد خلیج عرب!!!

من نمی دانم این بچه پررو ها کی می خواهند دست از سر خلیج فارس بردارند مثل اینکه این بار به جای بمب اینترنتی نیاز به بمب  هسته ایی دارند تا کمی به انسانیت بگرویند(فکر کن…از اون کلمه های فرافکنی بود در ضمن  ما که بمب هسته ای نداریم، ولی شاید از افغانستان قرض گرفتیم!!)

 

+ مهربانو جمعه 26 خرداد1385 19:45 |

مهربانو در پرشین بلاگ آپ شد

 

کامنت های پست قبلی را که می خوانم...احساس می کنم به اندازه کافی در مورد موضوع توضیح ندادم...خیلی ها از خرید و فروش!! صحبت کرده اند و خیلی های دیگر گفته اند اگر زن بودند!! اصلا مهریه را قبول نمی کردند و از این حرفها...

اما مشکل اینجاست که کسی یا کمتر کسی نه تنها در این پستم بلکه در تمام پست هایی که داشته ام به موضوع مورد بحث من توجه کرده اند:

- من نه از مردها وحشت دارم و نه تنفر ...انزجار من از قوانین خشک و کورکورانه است .وحشت من از قوانینی است که باعث می شود،  زن و مرد حتی با تمام علاقه ای که به هم دارند،  برای حفظ حقوق خود! در مقابل هم بایستند و مبارزه کنند..که به نظر من همان قانون جنگل است.

- چیزی که من همیشه مد نظر دارم  اکثریت و اقلیت افراد هستند...اما همیشه برداشت دوستان از پست های من کلی و بدون استثنا بوده...همه می دانیم که هر قاعده کلی یا جزئی استثنایی دارد و باید این استثناهای کم نظیر را در نظر نگرفت.بلکه سعی کنیم اگر اکثریت یا اقلیتی در منگنه و یا هر نوع فشار دیگری که هستند را کمک حال باشیم.

خیلی ها دوست دارند خودشان را قهرمان فرض کنند و گاهی این احساسشان آنقدر قوی می شود که باعث می شود نسبت به دیگران هم همین احساس را بکنند و طرف را! را محکوم به همین اراجیف کنند.با این حال اگر کسی صحبتی ...حرفی...سخنی...مطلب قابل بیانی دارد، می تواند در وبلاگ من کامنت بگذارد...دوستان همه در جریانند که من هیچ کامنت انقادی را پاک نمی کنم.پس دلیلی  نیست که به آیدی شخصی من ایمیل بزنید و...

+ مهربانو دوشنبه 22 خرداد1385 23:46 |
ماده ۱۰۸۲  ـــ به مجرد عقد...زن مالک مهر می شود و می تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.

عقد...مهریه...زن...مرد...خانواده...فامیل...مردم!!

برای خیلی ها مهریه مثل شییرنی می ماند که جلوی کسی گذاشته اند که دندان درد دارد!یا جواهری که تو فقط می توانی از پشت ویترین تماشایش کنی!جواهری  که حق استفاده از آن را نداری...

چند زن دور و بر خود می شناسی که اول ازدواجش مهریه خود را مطالبه کرده اند؟!چند زن می شناسی که عد از مطالبه مهر خود متهم به پول پرست...بی عاطفه...شارلاتان و هزاران تهمت دیگر نشده اند؟!چند زن می شناسید که از این ماده قانونی که برای حمایت از زن و خانواده!!! با خوبی و خوشی بهره گرفته اند...بهره ای که قانون حق زن می داند. اما این وسط قانون های نانوشته یا همان عرف لعنتی ما...سدی شده جلوی خیلی از قوانینی که کم و بیش از زن حمایت کرده است.

تصور خود تو از زنی که بعد از عقد مهریه خود را مطالبه می کند چه طور است؟خودت را گول نزن!...نمی خواهد برای من بنویسی اما فقط یک بار با صدای بلند برای خودت بگو..تا آنچه که شنیی را به قضاوت عقلت بنشینی...

این از آن قانون هایی است که وقتی وضعش می کردند احتمالا ته دلشان به ریش همه زنان می خندیدند...چون خیلی خوب از قوانین نانوشته جامعه خبر داشتند..(یاد مثل خودم در مورد کشتی لب تاپ ها افتادم!) افکار مصمومی که زنجیری شده نه تنها به پای پیشرفت زنان بلکه زنجیری است به پای تمام جامعه...و هر روز جامعه را در لجنزار وحشیگری و عرف های غلط بیشتر غرق مکی کنند 

زنان ما بین زمین و هوا پا می زنند...بین قوانین شیرین و عرفی تلخ...یا قوانینی تلخ با عرفی بی تفاوت...گاهی با خودم فکر می کنم یکی حق زنان ما را طلسم کرده...

+ مهربانو شنبه 13 خرداد1385 10:34 |
زخم ها و کینه ها... سکوت ها و زجر ها...زندگی پر است از تمام این کثافتکاری ها... قانون ما هم چشمش را به روی تمام چشمان کبود و روح های به فلک کشیده بسته است.

قانون ما... قانون شیرین اسلام...قانون ما و راه پیامبر...نمی خواهم پای خیلی از صحبت ها را وسط بکشم...اما دلم می سوزد زمانی که زنی عامی به جرم!!! ناشزگی از جیره ای که هر شب شوهرش بعد از همخوابگی جلوش می انداخت محروم شده...چرا؟!...فقط به خاطر اینکه چند وقتی فهمیده بود که خرجیش وقتی داده می شود که مردش را سیر کرده باشد...(حالم از خودم...از این نوشته ها ...از این قوانین ...از این مملکت...با تمام خوبی ها!! و بدی هایش بهم می خورد...اما چاره ای نیست...)

نمی دانم چرا دادستان ها باور نمی کنند این زنانی که روزها خندان دست در دست شوهرش و کودکشان در پارک قدم می زنند...هر ثانیه که هوا رو به تاریکی می رود...روح او هم به همان سو می رود...تاریکی...نمی خواستم این را بگویم اما... زنانی که بدون رضای خود تن به خواست شوهر می دهند هیچ فرقی با زنان خود فروش ندارند...هنوز اشک های زن را آن روز فراموش نمی کنم  که در دادگاه پرده ها را درید و گفت از اینکه مجبور است شبها را با همسرش بگذراند... خودش را مثل زنی فاسد می داند که برای به دست آوردن روزی اش دست به این کار می زند...نمی دانم چطور داستان ها چشمشان را به روی این حقیقت می بندند...که زنان نه تنها جسمشان بلکه بیشتر از آن روحشان به سلاخی کشیده می شوند...

مردان نان آور...مردان سرپرست...مردان مسئول!!...آنقدر توی گوش دخترکان می خوانند که دیگر تمام لذت زدگی اش تبدیل می شود به وظیفه ای صرف برای جوابگوی تمام خوبی های !! مردش...شب هنگام که با نان شب!!! پا به خانه می گذارد...

شاید مادر آن زن راست می گفت..."تا زمانی که ازدواج نکنی...نمی فهمی شوهر یعنی چی!نمی فهمی سایه ی بالا سر یعنی چی!..تو هم درد می کشی وقتی می بینی بچه ات پاره ای جونت شب بی غذا سر روی بالش می ذاره...وقتی مامانش حاضر نمی شه شب رو کنار همسرش به خوابه...........................................................................

+ مهربانو دوشنبه 8 خرداد1385 22:48 |
این سخنگوی القاعده هم شده جک هر شب ما!!!قصد توهین یا بی احترامی(اگر احترامی باشد) را ندارم...چند صباحی است رفیقی!!!به نام سخنگوی القاعده در این وبلاگ و مهربانوی دیگر کامنت هایی  می گذاشت که شاید خیلی هایتان متوجه لحن و شیوه نوشتن این مطالب شده باشید...فقط می خواستم به تمام سخنگوهای القاعده بگویم...اگر همین حرفهای شما و هم مسلکان شما نبودند...هیچ وقت زنان ما نمی فهمیدند که چقدر در حقشان ظلم شده بود...بازهم برایم بنویس سخنگو...باورت نمی شود چقدر به من انرژی می دهی...بقیه را می سپارم دست شما هرکسی اگر نظری حرفی سخنی چیزی که سخنگوی القاعده فراموش کرده به من گوید را می تواند اینجا کامنت بگذارد...فقط شما را به خدا بگذاریم این قضیه یک بار برای همیشه در این وبلاگ حل شود...

۱.دختر فقط بايد شوهر داری کنه مگه نشنيدی که ميگن جهاد زن شوهرداريه. اين کارا مال پسراس.
برو يه نگاهی به قران بنداز.پيدا نکردي به خودم بگو

۲.یه سوال دارم ؟ این زن ها چرا این قدر افتضاح می نویسند.قبول کن فقط مردا مغزشون کار می کنه.اون وقت حق وحقوق هم میخواین؟...

۳.حالا که دوست داری می نویسم ...
مردان سرپرستند بر زنان , بدانچه خدا برتری داد بعضی از ایشان را بربعضی دیگر .
...................................وانان را که بیم سرکشی شان را دارید(از زنان) ابتدا
اندرز دهیدبعددوری کنید از ایشان در بستر ها وبزنیدشان.................................
به کلمه ی برتری دقت کردی .حقیقت تلخه ولی اگه باورش کنین اینقدر عذاب
نمی کشین.مرد متکی به نیروی عقله ولی زن عاطفه.
اینقدرم عصبانی نشو رفیق !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ مهربانو شنبه 6 خرداد1385 13:44 |
قصه رو دوره نکن خاطره ها خط خطيه

راوي قصه رفيق اين شب لعنتيه

هر چي بود تموم شده همينه هر چيزي که هست اينجا

تنها فاجعه ست که مي شه گفت قيمتيه

هر چي داشتيمو گرفتن عوض نرخ نفس

 تنها ما مونديم و بغضاي ترک خورده و بس

 از تو عمق مرثيه شمع جنون شعله کشيد

 رو لبمامون صدا مرد و طرح گريه نطفه بست

 هر چي بود گرفتن و شکستن و سوزوندنش

 هر کي گفت نه! بد شد و از تو ترانه روندنش

 قصه شد فقط کلاغي که به خونه ش نرسيد

 ولي بازقصه ي نا جور زمونو خوندنش

 قصه اي که اين دفه فقط شده شعر جنون

 حتي اسم شبو کش رفته شب از رو لبمون

 ولي از نفس نيفت که مونده تا فتح صدا

 اگه حتي از توقصه ما رو روندن تو بمون

 از نفس نيفت که مونده برسيم به حادثه

 مونده تا عمر شب و شکنجه ها سر برسه

 واسه از جا کندن حصاربين خودمون

 اگه تنها يه نفس مونده همون نفس بسه

 _هر چي داشتيمو گرفتن عوض نرخ نفس

 حالا ما مونديم و اين بغض ترک خورده و بس

 زير ساطور غم و شکنجه مصلوب شبيم

کمترين دليل بي حرفي نبود حنجره ست

محمد نويري 26/10/83

+ مهربانو چهارشنبه 3 خرداد1385 22:35 |
فردا تولد آیدا جونم  که امیدوارم که حسابی بهش خوش بگذره و یه عالمه کادو(بخوونید کتاب)بگیره!

پنج شنبه گذشته هم تولد جادوگر نازنینم بود تولد اونم مبارک..

دیگه همین ...اصلا تولد همه دوست جوونام مبارک!

+ مهربانو دوشنبه 1 خرداد1385 22:58 |