تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید

حس یک زن که غریبی می کند با خورشید

حس، حس است حالا می خواهد کوفتی باشد یا غیر کوفتی...

جا به جایی

خب این هم مهربانوی جدید... چقدر این وبلاگ بدبخت اسباب کشی کرد هی هی هی

حس یک زن که غریبی می کند با خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 15:29  توسط  مهربانو  | 

تب تند تنهایی



دست می اندازی دور گردن خودت... پا به پای خودت قدم می زنی... برای خودت لبخند می زنی... توی چشم های خودت خیره می شوی...باز هم تنهاییت پر نمی شود


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 11:38  توسط  مهربانو  | 

آخر کار ما...


مرگ کبوتر آخر راه نیست... آخر راه مرگ پرواز است... که نمی رسد



+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 12:38  توسط  مهربانو  | 

مرگ درد ندارد کرختی دارد... غصه دارد... گنگی دارد



غافلگیر می شود. خوابی... بیدار می شوی نه! بیدار نمی شوی ... توی کابوس های ناتمام قدم می زنی... لبخند های کش آمده ی دیگران را می بینی .... لبخند نمی زنی صورتت کش نمی آید... لب هایت داغ می شود .... چشمانت سرد سرد... خواب می شویی... آب می شویی... از درد متولد می شوی و با درد می میری... با درد زندگی می کنی... هذیان می گویی... درد می گویی... غم می گویی.... خواب نمی بینی ... توی کابوس هایت تا ابد قدم می زنی....


برای  هنی عزیز  که مادرش را به آسمان ها سپرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:33  توسط  مهربانو  | 

#


زندگی زیاد سخت نیست. دو واحد خریت که بگذرونی می تونی نمره قبولی استادت رو بگیری. حالا آ نبودی نبودی نمی میری که!



+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 9:26  توسط  مهربانو  | 

همینجوری

پست زورکی باید بزنیم گاهی اوقات

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 11:20  توسط  مهربانو  | 

ندارد



هر روز روي در يخچال، روي ميز آرايش،توي كفشم، روي شير دوش حمام،  براي خودم يادداشت مي گذارم:

زندگي كن



+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 2:18  توسط  مهربانو  | 

من و اين قصه ي قديمي


فيلمنامه رو نوشتيم. در 5 نسخه تكثير مي كنم و مي فرستيم واسه شوراي توليد، تا خدا چه خواهد!

البت احتمالا نيمي از اين سران از تعجب ارائه فيلمنامه ي بنده سكته مغزي ميكنند و بدين ترتيب من نمي تونم بازم فيلم بسازم.

ولي اگه بشه احتمالا خودم سكته مي زنم. بسكه همه چيز يادم رفته


+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:40  توسط  مهربانو  | 

خلاقيت وقتي فشار واقعي ميشود

چي نوشته بودند...؟ نام سياه تو، راي سبز من نبود...
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 23:19  توسط  مهربانو  | 

واقعا چرا؟

كهريزك به دستور!! تعطيل شد!!

سوال : چرا باز شده بود؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:43  توسط  مهربانو  | 

where is my friend?!


محمد علي ابطحي... مرد خوش روي وب نوشت كجاست؟



+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 14:3  توسط  مهربانو  | 

عنوان مطلب نداريم وقتي دلي براي گلايه نداريم!

 

چرا خداي ما با خداي اين ها فرق دارد؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 0:51  توسط  مهربانو  | 

چاوز:

من و برادرم احمدي نژاد جهان جديد را تبريك مي گوييم. ما گروه 2 هستيم

در راستاي جي 8 و....


+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 23:2  توسط  مهربانو  | 

سوال

سوال تشريحي:

من با كمك دولت توي دهن ملت مي زنم!

جمله ي بالا از سخنان چه كسي است؟


+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 14:41  توسط  مهربانو  | 

1



شازده كوچولو -  من سياره اي را سراغ دارم كه آدمي سرخ رو در آن زندگي مي كند. او هيچ وقت گلي را بو نكرده است. او هرگز به تماشاي ستاره اي ننشسته است. هرگز كسي را دوست نداشته و هيچ وقت كاري جز جمع كردن عددها نداشته است. او هم - مثل تو - هر روز پشت سر هم مي گويد" من خيلي گرفتارم. كارهاي مهمي دارم" او هميشه بادي به غبغب مي اندازد و به خودش مي بالد. ولي به نظر من او اصلاً آدم نيست. او يك قارچ است!


من - يك قارچ سمي است!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 2:9  توسط  مهربانو  |