تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید






اهم... اهم...

صدا مياد؟

يك دو سه.. امتحان ...

نع... هنوز صدا واضح نيست!!

+ مهربانو جمعه 12 تیر1388 17:18 |
می دونم خیلی نیستم

اما درگیرم. نه درگیر امتحانات بلکه انتخابات...

اگه اون چیزی نشه که بهش امید دارم جایی واسه زندگی توی این مملکت ندارم...

+ مهربانو پنجشنبه 7 خرداد1388 14:46 |
 

 

نمی خواستم بنویسم نه به این زودی.

اولین دلیلم... بگذریم

دومینش تنبلی بود...

تا امشب که خیلی تصادفي عليرضا قدمياري عزيز را جلوي كتاب فروشي كليدر ديدم. تكيه كرده بود به ماشين و داشت با دوستي حرف مي زد. از ديدنش خوشحال شدم خيلي زياد. خيلي وقت بود نديده بودمش. جوياي حال هم شديم. توي صحبت هايش گفت هميشه به اينجا سر مي زند. مي آيد و مي بيند كه هنوز بي تغيير مانده!

اگر نوشتم براي دوست خوبم بود. عليرضا قدمياري عزيز. كسي كه خيلي چيزها ازش ياد گرفتم.

 استاد مجسمه سازي كه قرار بود به من مجسمه سازي ياد بدهد كه... من كنكور دادم علي جان! قبول هم شدم! كي مجسمه سازمان مي كني؟

 

 

+ مهربانو یکشنبه 16 فروردین1388 0:20 |

 

خدا كنه:

سال بعد كمتر دروغ بگيم

سال بعد كمتر آدم ها رو فريب بديم

سال بعد كمتر خيانت كنيم

سال بعد كمتر توي بازارها بمب بذاريم

سال بعد كمتر آدما واسه خودخواهي ما بميرن

سال بعد كمتر ديگران رو نااميد كنيم

سال بعد كمتر كم باشيم

 

تبريك؟ نه ! من زين پس آخر سال تبريك مي گم وقتي آدما كمتر به خويي حيواني شون توجه كنن وبيشتر آدم باشن!

 

 

+ مهربانو جمعه 30 اسفند1387 11:42 |

 

عصيان مي كنم ،

طغيان نيز،

آشوب مي كنم  و ويران.

به خون مي كشم

دل هايي كه به خود دل بسته اند.

به خون مي كشم

اشک ها

درد ها

عذابي كه

هيچ چيز

هيچ كس

هيچ جا

با هيچ تواني

درك نخواهد كرد

عصيانم را

دردم را

طغيانم را

به خون خواهم كشيد

تو را

خودم را

و هيچ كس را

از اين طغيان

اماني نيست

فرار كنيد

تا راهي هست

تا دري باز است

فرار كنيد

من به جنون رسيده ام

به خون!

 

پ. ن: اين هيچ چيز نيست جز بازي انگشتانم روي كيبورد قديمي!

 

+ مهربانو جمعه 16 اسفند1387 14:46 |
 

زن تنها دوستی است که خداوند به مرد بخشیده است!!

 

رابیندرانات تاگور

+ مهربانو شنبه 10 اسفند1387 21:24 |

 

ای دل ساده بکش درد که حقت این است

از زمانه بشو دلسرد که حقت این است

هرچه گفتم مشو عاشق نشنیدی حالا

همچو پاییز بشو زرد که حقت این است

دیدی آخر دم مردانه به جز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت این است

انچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است

 

هرکسی که خواست موسیقی شعر بالا رو گوش کنه روی این جمله کلیک کنه

 

+ مهربانو چهارشنبه 7 اسفند1387 13:43 |
 

شما می توانید به من بخندید!

چرا؟!!

چرا ندارد که!!

خندیدن چیزی خوبی است و اینکه مشکلات زندگی زیاد است و تو حتی جرات نمی کنی توی خیابان به یک نفر لبخند بزنی!

چرا؟!!

چرا ندارد که !!

زیرا پیامد های  ناگواری به همراه خواهد داشت!

پس من این پیشنهاد را به شما می دهم که به من بخندید!!

بدون پیامد منفی!

با ضمانت چند ساله!!

 

 

+ مهربانو پنجشنبه 1 اسفند1387 14:29 |
 

 

فعلا گیجم!!
همه چیز قبل از اینکه حتی بفهمم٬ بهم ریخت. تمام معادلات٬ تمام استدلال ها. حتی فکرش هم نمی کردم٬ همه چیز درست برخلاف من رفت. برخلاف تمام منطق هایمان و من فقط نگاه کردم و زیرزیرکی لذت بردم٬ بی آنکه منطقم بویی ببرد.

حتی می ترسم بنویسمش... خطرناک است٬ خیلی!!!

 

 

+ مهربانو یکشنبه 27 بهمن1387 16:45 |

فصل مزخرف امتحانات كه تمام بشه مي خوام يك گزارش بنويسم. نزديك به يك سال مي شه كه گزارشي كار نكردم.

موضوعش را از دفترچه يادداشتم زماني كه خبرنگار پركاري بودم گرفتم. توي يك صفحه ي پر از مكعب با خودكار آبي نوشته بودم: اصولا چرا مردها زن دوم مي گيرند؟!! ( دورش رو با خودكار قرمز يه دايره پررنگ كشيده بودم)

اول مي خواستم همين زن دوم را كار كنم. اما با خودم فكر كردم ديدم زن دوم داشتن كه اينجا ناهنجاري نيست!! اما خيانت كه هست ها؟ يا اون رو هم از دايره ناهنجاري ها حذف كردن؟

در هر صورت امتحانات كه تموم بشه سري به دادسرا مي زنم و چند مشاوره خانواده و چند وكيل و بعد سراغ چند قرباني!!! چقدر زياد شد!

دوست دارم بدونم چند خانم تونستند خيانت همسرانشون رو توي دادگاه هاي اين شهر كوچك ثابت كنند و به حقشون رسيدن و يا حتي برعكسش چند مرد خيانت همسرشون رو ثابت كردند و به حقشون رسيدند!

حالا شما هم كمكي به من بكنيد آيا سوژه اول يعني زن دوم بهتره يا خيانت همسر به همسر!



بعدش نوشته:

اولين نظر من رو بر اين داشت تا اين رو اضافه كنم. دليل علاقه خودم به سوژه خيانت همسر به همسر واسه اينه كه همسر ( زن يا مرد) به دليل هوسراني دست به اين كار مي زنه وگرنه اگر طرفش واقعا مناسب اون نيست مي تونه رسماً ازدواج دوم رو داشته باشه يا از همسر اول جدا بشه. پس موضوع الان روشن شد؟

ازدواج دوم رو من رد نمي كنم ( چون اگه رد كنمم فايده نداره) اما قبول هم ندارم اينجا مسئله ناتواني طرف مقابل، كليد گزارش نيست بلكه خيانت طرف مقابل بحث گزارش است.

+ مهربانو دوشنبه 30 دی1387 11:32 |
 

 

فکر می کنم کم کم همه چیز داره می ره سر جاش.

اگه کسی هنوز گذرش به اینجا می افتد٬  فقط کمی باید صبوری کنه... خیلی کم.

باید یه تکونی به خودم و این وبلاگ بدم.

شبیه خونه ی زنی شده که شوهرش ۶ ماه مرده و اون به هیچی دست نمی زنه٬ از ترس فراموش شدن شوهر!! حالا شوهر من شده احساسی که چند وقتی است که توی وجودم مرده و من از  فراموشی...

 

 

+ مهربانو سه شنبه 3 دی1387 0:36 |
 

پسورد رو که وارد می کنم٬ با خودم فکر می کنم٬ آیا ۲۰ سال بعد با چند تا بچه و شوهر غرغرو و پادرد و ناهار ظهری که مانده تا حاضر بشه٬ من بازم پسورد این وبلاگ رو توی این مستطیل مسخره وارد می کنم؟

 

 

+ مهربانو دوشنبه 18 آذر1387 12:20 |
 

 

خب داستان نمی شه این بود که می خواستم پوستر جشنواره ی شهرمان را بگذارم اینجا تا بدانید چرا نیستم اما نمی شه آپلود نمی شد!!

خیلی سعی کردم اما نمی شد خب!!!

 

 

+ مهربانو دوشنبه 11 آذر1387 14:38 |
 

نمی شه!

 

 

+ مهربانو سه شنبه 28 آبان1387 21:17 |
 

 

چند روز پیش رفته بودم مشهد. دلم خیلی چیزها می خواست. اما از حرم که آمدم بیرون. دیدم دلم فقط یک چیز می خواهد...

فقط یک چیز اونم اینکه... خدا محکم بغلم کنه!

 

 

+ مهربانو دوشنبه 20 آبان1387 9:19 |