تبليغاتX
حس یک زن که غریبی می کند با خورشید








غافلگیر می شود. خوابی... بیدار می شوی نه! بیدار نمی شوی ... توی کابوس های ناتمام قدم می زنی... لبخند های کش آمده ی دیگران را می بینی .... لبخند نمی زنی صورتت کش نمی آید... لب هایت داغ می شود .... چشمانت سرد سرد... خواب می شویی... آب می شویی... از درد متولد می شوی و با درد می میری... با درد زندگی می کنی... هزیان می گویی... درد می گویی... غم می گویی.... خواب نمی بینی ... توی کابوس هایت تا ابد قدم می زنی....


برای  هنی عزیز  که مادرش را به آسمان ها سپرد

+ مهربانو یکشنبه 17 آبان1388 10:33 |

زندگی زیاد سخت نیست. دو واحد خریت که بگذرونی می تونی نمره قبولی استادت رو بگیری. حالا آ نبودی نبودی نمی میری که!



+ مهربانو شنبه 9 آبان1388 9:26 |
پست زورکی باید بزنیم گاهی اوقات

+ مهربانو سه شنبه 5 آبان1388 11:20 |


هر روز روي در يخچال، روي ميز آرايش،توي كفشم، روي شير دوش حمام،  براي خودم يادداشت مي گذارم:

زندگي كن



+ مهربانو شنبه 14 شهریور1388 2:18 |

فيلمنامه رو نوشتيم. در 5 نسخه تكثير مي كنم و مي فرستيم واسه شوراي توليد، تا خدا چه خواهد!

البت احتمالا نيمي از اين سران از تعجب ارائه فيلمنامه ي بنده سكته مغزي ميكنند و بدين ترتيب من نمي تونم بازم فيلم بسازم.

ولي اگه بشه احتمالا خودم سكته مي زنم. بسكه همه چيز يادم رفته


+ مهربانو شنبه 7 شهریور1388 2:40 |
چي نوشته بودند...؟ نام سياه تو، راي سبز من نبود...
+ مهربانو سه شنبه 27 مرداد1388 23:19 |
كهريزك به دستور!! تعطيل شد!!

سوال : چرا باز شده بود؟!!!

+ مهربانو پنجشنبه 8 مرداد1388 0:43 |

محمد علي ابطحي... مرد خوش روي وب نوشت كجاست؟



+ مهربانو شنبه 3 مرداد1388 14:3 |
 

چرا خداي ما با خداي اين ها فرق دارد؟

 

 

+ مهربانو پنجشنبه 1 مرداد1388 0:51 |
چاوز:

من و برادرم احمدي نژاد جهان جديد را تبريك مي گوييم. ما گروه 2 هستيم

در راستاي جي 8 و....


+ مهربانو یکشنبه 28 تیر1388 23:2 |
سوال تشريحي:

من با كمك دولت توي دهن ملت مي زنم!

جمله ي بالا از سخنان چه كسي است؟


+ مهربانو دوشنبه 22 تیر1388 14:41 |


شازده كوچولو -  من سياره اي را سراغ دارم كه آدمي سرخ رو در آن زندگي مي كند. او هيچ وقت گلي را بو نكرده است. او هرگز به تماشاي ستاره اي ننشسته است. هرگز كسي را دوست نداشته و هيچ وقت كاري جز جمع كردن عددها نداشته است. او هم - مثل تو - هر روز پشت سر هم مي گويد" من خيلي گرفتارم. كارهاي مهمي دارم" او هميشه بادي به غبغب مي اندازد و به خودش مي بالد. ولي به نظر من او اصلاً آدم نيست. او يك قارچ است!


من - يك قارچ سمي است!!!

+ مهربانو یکشنبه 14 تیر1388 2:9 |
اهم... اهم...

صدا مياد؟

يك دو سه.. امتحان ...

نع... هنوز صدا واضح نيست!!

+ مهربانو جمعه 12 تیر1388 17:18 |
می دونم خیلی نیستم

اما درگیرم. نه درگیر امتحانات بلکه انتخابات...

اگه اون چیزی نشه که بهش امید دارم جایی واسه زندگی توی این مملکت ندارم...

+ مهربانو پنجشنبه 7 خرداد1388 14:46 |
 

 

نمی خواستم بنویسم نه به این زودی.

اولین دلیلم... بگذریم

دومینش تنبلی بود...

تا امشب که خیلی تصادفي عليرضا قدمياري عزيز را جلوي كتاب فروشي كليدر ديدم. تكيه كرده بود به ماشين و داشت با دوستي حرف مي زد. از ديدنش خوشحال شدم خيلي زياد. خيلي وقت بود نديده بودمش. جوياي حال هم شديم. توي صحبت هايش گفت هميشه به اينجا سر مي زند. مي آيد و مي بيند كه هنوز بي تغيير مانده!

اگر نوشتم براي دوست خوبم بود. عليرضا قدمياري عزيز. كسي كه خيلي چيزها ازش ياد گرفتم.

 استاد مجسمه سازي كه قرار بود به من مجسمه سازي ياد بدهد كه... من كنكور دادم علي جان! قبول هم شدم! كي مجسمه سازمان مي كني؟

 

 

+ مهربانو یکشنبه 16 فروردین1388 0:20 |